تبلیغات
دلنوشتها - خسرو شکیبایی:

خسرو شکیبایی:

پنجشنبه 9 مهر 1394 04:14 ب.ظنویسنده : امید جهانشاهی

 
خسرو شکیبایی:
ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه، تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش، و نمیتونست بگه. دست کردم تو آکواریوم درش آوردم. شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقدر بالا پایین پرید، خسته شد خوابید. دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده. یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب...!
این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه. دوسشون داریم و دوستمون دارند، ولی اونارو نمیفهمیم؛ فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم..
آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 
خرید لوازم دیجیتال|خرید ساعت مچی |خرید تیشرت |خرید تی شرت | خرید پوشاک | خرید لوازم جانبی موبایل| خرید لوازم جانبی خودرو| خرید چراغ قوه ||چراغ قوه | خرید ساعت مچی | ساعت مچی |خرید پاوربانک| خرید شارژر موبایل | خرید بک لینک دائمی | بکلینک دائمی | خرید عینک آفتابی | خرید ساعت مچی